سر درد
عابری در پس و پس کوچه ی شهر تو نبود
که سراپای وجود تو دگرگون نکند حالش را
زاهدی نیست چو مژگان بلند تو نظاره نکند
و تواند که نگه دار شود زهدش را
ساجدی زین که تورا دید و نه بر مهر نه بر خاک نهاد
آن سر بر سجده فرو برده ی بیمارش را
نتوان یافت در این شهر دگر هیچ بشر
که به درگاه تو قربان نکند جانش را
دگران چون من صابر چه توقع باید
که نبازد همه آن صبر شکیبایش را ...
۱۳۹۲/۱/۱۹
تهران - سر درد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۲ ساعت توسط s
|