اردی بهشت
و فردا !
که جان به تن فرو نشست
یاد و حرف هایم که پرآکند
و نخستین پرتو خورشید که بازتابید بر زمین که هنوز از اشک هایم خیس است
همه چیز بوی زندگی میگیرد
از پسِ آغازی دیگر و رشدی دوباره , در ذهن و روحت تنفس آغاز میشود
گیسوانِ ژولیده ات دوباره آراسته میشود
و آرامش باز میگردد
همان آرامش قبل از من که همانند ندارد در هیچ چیز
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۱ ساعت توسط s
|