تولدی دیگر
لرزش های دستم
نه از ترس قدم های جا مانده ی تو روی برف بود
نه از سرمای زمستان
تمام لرزش های دست و دلم
تنها از ترس نشستن یک سال دیگر بر عمر
و چینی دیگر بر چهر بود
و ملامت گنجشکان خانه
بر دو دستی
که دیگر نمی توانند سیگاری را روشن کنند . .
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت توسط s
|