داغ

 

 

کوتاه است زمان نشستن نگاه تو بر جان و تن

و سر به درازا دارد

ماندنش در جان

و داغش بر دل

طاقت این دل عجیب کوتاه است

 

 

قاب

 

 

قاب خریده ام

برو و دلواپسی هایت را بیار

تا قابشان کنم

 آویزانشان کنم

به دیوار دلم

 

مرگ

 

 

مرگ که درد ندارد

لحظه ای بیش نیست

لحظه ای به درازای گفتن کلمه ی خداحافظ

خداحافظ

دردش از اینجاست که  شروع می شود...